محمد مهدى ملايرى

102

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

و معارف اسلامى به‌خصوص در سطح علمى و تعليمى وضع آن بسى نامطلوب‌تر از اين گرديد . زيرا در اين‌جا اين زبان دچار سنّتهائى شد كه براى شكستن آنها نياز به علمائى هم‌سنگ علماى ماوراء النهر و دورانى چون دوران منصور سامانى بود . ولى نه دوران تركان سلجوقى چنان دورانى بود ، و نه علماى اين دوران همچون علماى ماوراء النهر مىانديشيدند . غزّالى طوسى و نظر او دربارهء فارسى زبانان عربىندان در آخرين سالهاى سدهء پنجم هجرى كه غزّالى طوسى پس از چند كتاب كه به زبان عربى پرداخته بود ، كتاب كيمياى سعادت را به زبان فارسى تأليف كرد در مقدّمهء آن پس از شرح عنوانها و اصلهائى كه كتاب خود را بدانها تقسيم كرده بود چنين نوشت : « و ما اندرين كتاب جملهء اين چهار عنوان و چهل اصل شرح كنيم از بهر پارسىگويان و قلم نگاه داريم از عبارات بلند و منغلق و معانى باريك و دشوار تا فهم توان كرد . و اگر كسى را رغبت به تحقيقى و تدقيقى باشد وراى اين ، بايد كه آن از كتب تازى طلب كند چون احياء علوم الدين و كتاب جواهر القرآن و تصانيف ديگر كه در اين معنى به تازى كرده آمده است كه مقصود اين كتاب عوام خلق‌اند كه اين معنى به پارسى التماس كردند و سخن از فهم ايشان درنتوان گذاشت « 1 » » . اين نوشته نمودارى است از تحوّلى كه در فاصلهء يكصد و پنجاه سالهء ميان ترجمهء تفسير طبرى و تأليف كتاب كيمياى سعادت در نظر علماى اسلامى ايران نسبت به زبان فارسى و كاربرد آن در علوم و معارف اسلامى روى داده بوده است . در اين نوشته نه نشانى از آن ارج و بهائى مىتوان يافت كه علماى ماوراء النهر از لحاظ قدرت تعبير در بيان علوم قرآنى و معارف اسلامى به زبان فارسى مىدادند ، و نه نشانى از آن حق يكسانى هست كه آن علما در دريافت دقائق علوم اسلامى براى عموم مسلمانان بالسويه و هريك به زبان خود قائل بودند . در اين‌جا نشانيها رنگ ديگر دارد و تعليم معارف اسلامى هم به

--> ( 1 ) - كيمياى سعادت ، به كوشش حسين خديوجم ، تهران 1361 ج 1 ص 9 .